جلسه بررسی افکار و آثار پائولو کوئیلو

در پی درخواست برخی از کتاب دوستان و اهالی مطالعه و کتابخوانی در شهر قم، استاد محمد حسین ملک زاده در شامگاه پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ در قالب جلسه پرسش و پاسخ به بررسی و نقد افکار و آثار «پائولو کوئیلو» پرداخت.

رمان کیمیاگر نوشته پائولو کوئیلو

شایان ذکر است این نویسنده اسپانیول‌نویسِ برزیلی که از بیش از یک دهه قبل و به ویژه پس از سفری که در سال 1378 شمسی (2000 م) به دعوت وزارت ارشاد دوم خرداد و یک ناشر خصوصی به ایران داشت در کشورمان شناخته و یا در حقیقت، شناسانده شد و کتاب‌هایش یک به یک، ترجمه گردید و با استقبال قابل توجهی به فروش رسید.

پرسش و پاسخ کتاب 9

پرسش و پاسخی دیگر برگرفته از جلسات پرسش و پاسخ دانشجویی درباره کتاب و

کتابخوانی با حضور و پاسخگویی استاد محمد حسین ملک زاده:

جایزه نوبل ادبی

– پرسش کتبی یکی از دانشجویان:

چرا تا به حال هیچ کدام از نویسندگان ما – که شما این‌قدر با آب و تاب از آنها نام می‌برید – برندۀ نوبل ادبی نشده‌اند آیا همین موضوع، به خوبی نشان نمی‌دهد که ما در ادبیات امروز جهان هیچ جایگاهی نداریم؟

– پاسخ :

در صورتی که منظورتان از ادبیات امروز جهان، تنها داستان، رمان و نمایشنامه باشد روشن است که برخی کشورها به میزان قابل توجهی از ما جلوتر هستند. اما این بدان معنا نیست که ما هیچ جایگاهی نداشته یا جایگاه بسیار پایینی داشته‌باشیم.

جایزه نوبل ادبی هم یک ملاک دقیق و کامل به شمار نمی‌آید. البته شکی در این نیست که جایزه نوبل، در میان جوایز ادبی دنیا، مهم‌ترین و افتخارآمیزترین جایزه به حساب می‌آید اما گرفتن این جایزه، یک ملازمه صددرصدی با قوّت نویسنده و آثار وی ندارد.

متأسفانه از همان آغازی که بنابر وصیت یک شیمیدان سوئدی – [ آلفرد برنهارد نوبل(1833 - 1896م) ] –  که مخترع دینامیت و صاحب یک کارخانه اسلحه‌سازی بود جایزه نوبل، پایه‌گذاری شد همیشه مؤلفه‌های مختلف غیر علمی، غیر فنی و غیر کارشناسی هم‌چون اغراض سیاستمداران در برجسته‌سازی یا از آن‌طرف نادیده‌انگاری یک شخص یا یک جریان یا یک قوم و کشور و مسائلی از این قبیل، نقش پررنگی در اعطا یا عدم اعطای نوبل داشته‌اند.

نمی‌خواهم وارد بحث‌های سیاسی شوم ولی مگر می‌توان از اعطای شرم‌آور جایزه صلح نوبل به جنایتکاران، جنگ‌افروزان و صلح‌ستیزان صهیونیستی هم‌چون مناخیم بگین، اسحاق رابین و شیمون پرز، که لکه سیاه و داغ ننگی بر پیشانی این جایزه جهانی است چشم‌پوشی کرد. و شاید همین امور بوده‌است که سبب شده تعدادی از مطرح‌ترین برندگان جایزه نوبل در رشته‌های مختلف از دریافت جایزه‌شان خودداری نمایند.

در حوزه ادبیات هم وضع به همین منوال است یعنی گاهی چه بسا افرادی نه‌چندان لایق، این جایزه را می‌گیرند اما افرادی که همه مردم جهان در برابر توانایی ادبی آنها و آثار بزرگشان، سر تعظیم فرود آورده‌اند مشمول دریافت آن نمی‌شوند.

از جمله معروف‌ترین و مهم‌ترین نویسندگان دنیا که به آنها جایزه نوبل ادبی داده‌نشده‌است می‌توان به تولستوی [ Leon Tolstoy‌ ]، چخوف [ Antovan Chekhof ]، برشت [ Bertold Bresht ]، ایبسون [ Henric Ibsson ]، مارک تواین [ Marc Towin ] و ده‌ها نویسنده بزرگ و مشهور جهانی دیگر اشاره کرد.

حالا که سخن به این‌جا رسید بی‌مناسبت نیست یادی هم از جورج برنارد شاو [George Bernard Shaw ] بکنیم. قاعدتاً همه شما نام او را شنیده‌اید. او یک نویسنده ایرلندی و البته ساکن لندن بوده‌است و شهرتش به خاطر نمایشنامه‌های فراوانی است که نوشته و در آنها در قالب طنز به بررسی معضلات اجتماعی پرداخته‌است. برنارد شاو با نگارش نمایشنامه‌ای که در فارسی به نام «دخترک گل‌فروش» ترجمه شده – و بنده هم به نشانه آن‌که آرام‌آرام دارم پیر می‌شوم، اسم اصلی آن را فراموش کرده‌ام [پیگمالیون] – در اتفاقی بی‌نظیر، هم‌زمان، هم برنده جایزه اسکار شد و هم برنده جایزه نوبلِ ادبیات؛ اما نه تنها جایزه نوبل را نپذیرفت بلکه با همان بیان طنز آلود – و البته در این‌جا به شدّت تمسخرآمیزش – درباره نوبل – بنیانگذار جایزه نوبل – گفت: من می‌توانم نوبل را به خاطر اختراع دینامیت ببخشم ولی تنها یک دیو خبیث در قالب انسان می‌تواند جایزه نوبل را اختراع کرده‌باشد!.

بگذریم، خلاصه آن‌که نویسندگان ما علی‌رغم تمامی شایستگی‌هایی که دارند هنوز راه زیادی را باید طی کنند تا به غول‌های جهانی در عرصه ادبیات داستانی، رمان‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی، فیلمنامه‌نویسی و غیره برسند، اما اذعان به این حقیقت به هیچ‌روی به دلیل انتخاب‌نشدنشان برای دریافت جایزه نوبل نیست بلکه مقایسه آثار آنان با آثار برتر دنیا ما را به این حقیقت، واقف می‌سازد.

پرسش و پاسخ کتاب 6

ادامه جلسه پرسش و پاسخ درباره کتاب و کتابخوانی، با حضور استاد ملک زاده : 

نویسندگان امروز ایران در حوزه ادبیات داستانی

– پرسش شفاهی یکی از دانشجویان:

فقط شاعرها را نگویید، از نویسنده های جدید داستان و رمان هم نام ببرید.

– پاسخ:

گمان می کنم منظورتان از نویسنده های جدید، نویسنده های چند دهۀ اخیر است، نه صرفاً نویسنده هایی که از همین دو – سه سال پیش به این طرف آثاری عرضه کرده اند.با این فرض، می توانم برای نام بردن از قصه نویسان و رمان نویسان امروز ایران، از آقای محمد رضا سرشار، معروف به رضا رهگذر شروع کنم.

اوّل باری که با وی ملاقات کردم، سنّ کمی داشتم. برخی آثارش را دیده بودم ولی خودش را نه!. یکی از نزدیکان، یکی از کتاب های داستان خودش را با نام «سفری به دنیای سبز» به من داده بود که چون در تهران بودم و احتمالاً بی کار! برای آقای رهگذر ببرم. او را در دفتر مجله سوره نوجوان یافتم. وقتی با من سخن می گفت آن چه بیش از هر چیز نظرم را به خودش جلب کرده بود – گذشته از برخورد بسیار محترمانه و مؤدّبانه اش با یک غریبۀ کم سنّ و سالی چون من – صدایش بود که طنین خاصی داشت و انگاری از دوردست های تاریخ آمده و به من رسیده بود و اکنون داشت در گوشم می پیچید. همان صدایی که به حکایت ها و قصه های ظهر جمعه رادیو هم حال و هوای دیگری می بخشید و آن حکایت ها را شنیدنی تر می کرد. همین ملاقات سبب شد به خواندن آثارش، علاقه بیشتری نشان دهم و ...؛ بگذریم.

از دیگر نویسندگان حال حاضر کشورمان می توانم این عزیزان را نام ببرم:

استاد محمود حکیمی، که جزو پیشکسوتان عرصه بازنویسی حکایت های تاریخی و مذهبی هم به شمار می رود، هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده محبوب قصه های مجید، حسین فتاحی، محمد میرکیانی، قاسمعلی فراست، حسن احمدی، که چند سالی در یک ماهنامه، توفیق همکاری با این نویسنده عزیز و دوست داشتنی را داشتم. البته ایشان، سردبیر بود و من هم یک نویسنده و روزنامه نگار مبتدی و کم سنّ و سال!، امیرحسین فردی، سردبیر سختکوش و پرسابقه کیهان بچه ها، که نمی دانم چرا بیشتر با مسؤولیت های اجرایی و داوری هایش شناخته می شود تا داستان ها و رمان هایش؟!، محمود گلابدره ای، اکبر خلیلی، فریدون عموزاده خلیلی، محمد رضا بایرامی، ایشان هم در همان ماهنامه ای که اشاره کردم بود، خانم شکوه قاسم نیا، شاعر هم هست، محسن مؤمنی، ابراهیم حسن بیگی، علی مؤذنی، مهدی حجوانی، داود غفارزادگان، حمید گروگان و ... .

من که دیگر خسته شدم! باز هم بگویم؟ تازه می دانم این همه را که گفتم باز هم خیلی ها را جا انداخته ام و شما هم حتماً می خواهید یقه مرا بگیرید که چرا فلانی و فلانی را نگفتی؟ ... فقط اگر اجازه بفرمایید این یک نفر را هم اضافه کنم؛ در چند ساله اخیر یک جوان خوش استعدادی پیدا شده به نام رضا امیرخانی – نویسنده رمان «ارمیا»، «من او» و رمان ها و کتاب های دیگر – که هم خوب، رمان می نویسد و هم رمان های خوبی می نویسد! آثار او را بخرید و بخوانید چون افزون بر حظّی که خودتان می برید، این خودش یک نوع تشویق است برای این نویسندۀ جوان که با جدّیت بیشتری کارش را ادامه دهد و با استمداد از حضرت حق و البته به شرط فراموش نکردن اصول و آرمان ها، بتواند آثار بزرگ تری را به وجود آورد. البته تأکید خاصی روی شخص ایشان ندارم بلکه به طور کلی می گویم؛ چون به هر حال ما بیش از این ها به چنین رمان نویسانی که هم متعهد باشند و هم صاحب فن، نیاز داریم.

امّا از هر چه و هر کس که بگذریم، جلال چیز دیگر است! نمی دانم شما عزیزان، زنده یاد سید جلال آل احمد طالقانی – جلال آل قلم – را که در سال 1348 از دنیا رفته است نویسندۀ امروز می دانید یا نه؟ ولی او که به حق درباره اش گفته اند « در میقات، خسی بود و در ادبیات، کسی » یکی از چهره های ماندگار و تأثیرگذار در ادبیات معاصر ما است و نمی توان از ادبیات معاصر، سخن گفت و نام جلال را به میان نیاورد. از مطالعۀ آثار او – در زمینه های مختلف – غافل نشوید. اگر در پی قصۀ خوب ایرانی هم هستید مگر می توانید از شاهکارهای وی همچون « مدیر مدرسه » و دیگر قصه هایش، چشم پوشی کنید؟