ادامه متن پیاده شده از نوار جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ استاد ملک زاده

با موضوع کتاب و کتابخوانی:

شاعران امروز ایران۱

– پرسش کتبی یکی از دانشجویان :

گاهی در دوره دبیرستان، شعر می گفتم. توی دانشگاه هم برای دل خودم چیزهایی می گویم؛ آن چنان قوی نیست ولی بد هم نیست. با بعضی از اساتید ادبیات که مشورت کرده ام می گویند اگر بخواهی در شعر پیشرفت کنی باید تا می توانی شعر بخوانی، حالا از امروزی ها کدام را بخوانم؟ منظورم این است که شما خواندن آثار کدام یک از شاعران امروز ایران را برای شخصی مثل من بهتر می دانید؟

- پاسخ :

پیش از همه و صد البته پس از اشاره به تبلور لطافت شاعرانه، مرحوم سهراب سپهری، می خواهم از سراینده «گنجشک و جبرئیل»، مرحوم سید حسن حسینی، همو که در کتاب «نخستین نوشداروی طرح ژنریک» با تعریضی به مراکز تعلیمات آکادمیک در عرصه شعر و ادبیات می گوید:

شاعری وارد دانشکده شد

دمِ در

ذوق خود را به نگهبانی داد!

و همچنین از شاعر در گذشته دیگرمان مرحوم قیصر امین پور، نام ببرم که هر دو از شاعران خوش قریحه، فاضل و متعهد انقلاب اسلامی بودند و اکنون جایشان بسیار خالی است ولی شعرهایشان دهان به دهان می چرخد و زمزمه می شود.

آخرین باری که این دو بزرگوار را در یک جا کنار هم ملاقات کردم در یک همایش شعر در تهران بود که بنده را هم به مناسبتی از قم دعوت کرده بودند که به آن جا بروم. پس از پایان همایش در نوبت صبح و پیش از آن که بخش دوم همایش در بعد از ظهر شروع شود فرصت مغتنمی بود تا خصوصی با هم باشیم و دربارۀ همه چیز، از شعر گرفته تا سیاست!، گفتگو کنیم. شاید چند هفته ای بیشتر از این ملاقات نگذشته بود که خبر درگذشت آقای حسن حسینی را شنیدم و بسیار متأثر شدم. بعد هم که قیصر امین پور ما را با خاطرات و مجموعه شعرهایش، به خصوص فرجامین اثرش به نام «دستور زبان عشق» تنها گذاشت و درگذشت؛ خدا رحمتشان کند.

اما شاعران دیگری که خوب است از آنها نام ببرم مانند مرحوم سلمان هراتی؛ شاعره گران قدر و پارسا، مرحومه سپیده کاشانی؛ مرحوم نصرالله مردانی، با آن غزل های حماسی اش و تخلّص گریزی اش و کتاب «ستیغ سخن» که نام دو هزار و پانصد شاعر از نخستین شاعران فارسی زبان تا نیما یوشیج و برخی دیگر را در قالب مثنوی آورده است؛ مصطفی رحماندوست، با اشعار نوستالژیکش که لابد از دوران تحصیل در مقطع ابتدایی به یادتان مانده، به خصوص شعر زیبایی که از زبان کتابِ بی زبان! سروده است و به گمانم همه شما آن را در خاطر دارید (من یار مهربانم / دانا و خوش زبانم ... با آنکه بی زبانم! )؛ حجت الاسلام جواد محدثی که یک وقتی باید مفصّلاً دربارۀ این وجود نازنین صحبت کنیم؛ جعفر ابراهیمی (شاهد)، ایشان قصه هم می نویسد؛ بیوک ملکی؛ ساعد باقری؛ احمد عزیزی با شعر یاس کبود و شطحیّاتش؛ استاد علی معلم دامغانی با آن اشعار سنگین و باشکوه و الفاظ و تعابیر غریبش؛ یوسفعلی میرشکاک؛ علی رضا قزوه با عشق علیه السلام؛ امیری اسفندقه؛ مصطفی محدثی خراسانی؛ شاعر جوان و متعهد، علی محمد مؤدب؛ زرویی نصرآباد با شعرهای طنز و نطنزش! و شعرای پر شمار دیگری که همه شان هم به لحاظ فنّ شاعری و صورت اشعارشان و هم به لحاظ محتوا، شعرهای بسیار زیبایی می سرایند و اگر بخواهم از همه نام ببرم – بر فرض که نام همه را بدانم و در خاطرم باشد – تا صبح باید بگویم. بحمدالله در مملکت گل و بلبل ما هر چه کم باشد شعر و شاعری زیاد است؛ خدا زیادترش کند!